محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

288

اكسير اعظم ( فارسى )

و سوزان و مادهء آن خون گرم باشد مختلط با صفراى بسيار و حمرهء خالص بدان نزديك باشد و اكثر در بينى و در حوالى چشم پديد آيد و از سر بينى آغاز كند همچون حمرهء خالص و من اين علت را هم در بينى و روى ديدم و ممكن بود كه در يك اندام نيز افتد . و انطاكى گويد كه نوعى از ورم حار مسمى بشمار است و درد در پشت بر آن تقدم نمايد به سبب تولد مادهء او در شريان عظيم واقع بر آن و متفقى شود تا آن‌كه ظاهر گردد در چهره و حلق به شدت سرخى و التهاب و كثرت خون . و طبرى گويد كه اين مرض صعب عظيم الخطر است زيرا كه چون در روى اشتداد نمايد و مادهء او كثرت پذيرد گاهى به سوى حنجره و آلات تنفس و عضلات داخله عوض كند و نفس منقطع گردد . و هرگاه ورم از چهره به سوى جلد سر صعود كند و عقل ثابت باشد دلالت بر سلامت كند و بر آن‌كه دماغ سليم است و بر آن‌كه ماده رقيق است و آن در سطح روست پس اگر ورم ابتدا كند و به سوى سينه و حلق نازل شود دلالت بر فساد و خطر نمايد و گاهى ماده به سوى قلب نزول كند و در يك روز بكشد . بالجمله علامتش سرخى شديد با خارش در چهره است و انتفاخ سر و گوش و رخسار و بينى با وجع و ضربان شديد و تب حاد و تشنگى و لهيب و كرب و قلق . علاج آنچه در فلغمونى مسطور شد به عمل آرند . و گويند كه در اينجا اگر مانعى نباشد چندان خون برآرند كه نوبت بغشى رسد . و اگر فصد ممكن نبود بر ساق حجامت نمايند و بعد اخراج خون تليين طبع به آب فواكه كنند . و اگر بعد فصد امتلاى خون باقى بود بروز دوم يا سوم باز فصد كنند و اشربه و اغذيهء مبردهء مغلظ خون مثل طبيخ عدس و گشنيز خشك يا كشك جو يا عناب با ماش مقشر موافق بود . و اگر عناب سى دانه جوشانيده آب آن را با سكنجبين بدهند نفع تمام دهد و علاج اين مرض در امراض سر نيز مسطور شده . اقوال مهره : [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه فصد سر رو نمايند اگر مانعى از سن و ضعف نباشد و خون به قدر قوت و واجب بيرون آرند و هر صبح جلاب از آلو و عناب و تمر هندى با شكر سفيد و ترنجبين بنوشانند و تليين طبع بماء الفواكه يا مطبوخ آن يا بنقوع مشمش نمايند و هنگام اسهال بر سينه و حلق به اشياى رادعهء مقويه مثل صندلين و فوفل و اقاقيا و ماميثا ضماد سازند تا ماده و غذا ماء الشعير دهند و بعد تنقيهء تام و خلو سر و رگها از اخلاط مشتعمل فاسد هر صبح سكنجبين ساده و گلاب هر واحد ده درم با قرص طباشير ملين يك مثقال بدهند و اين قرص به آب آنار ترش بيست درم آب هندوانه با شيره خرفه هر واحد بيست درم بخورانند و طبيعت را تا حصول تمام صحبت محتبس نگذارند . [ خجندى ] خجندى گويد كه بعد فصد هر صبح شربت عناب يا شربت تمر هندى بنوشند و سكنجبين ساده به شيره تخم خيارين اگر با آن تشنگى باشد و غذا آش جو با اسفاناخ و عدس با گشنيز خشك و عناب و جرادهء كدو دهند و مزورات ترش در اينجا اولى است و از فواكه انار ترش و سيب ترش و بهى و خيار و هندوانه و مانند آن خورانند و تليين بنقوع فواكه يا شربت آلو مسهل و شيرخشت و ترنجبين و شربت ورد مكرر سازند و در اوايل استعمال رادعات خطر دارد و بعد تنقيه شربت انار با شيره تخم خرفه بنوشند . [ طبرى ] طبرى گويد مادام كه قوت اطاعت كند فصد از هر دو دست و صافين و حجامت بر ساقين نمايند و تليين طبغ به چيزى بسيار خفيف مثل آلو و تمر هندى كنند و تضميد صدر و حلق به اشياى مبرده و مقويه نمايند پس تبريد سر و روى بپارچهء مبلول به گلاب و اندك كافور كنند و اگر چشم منطبق گردد بگشايند و در آن شير دختر و آب گشنيز تر كه در سركه حل كرده باشند بچكانند و لزوم شرب ماء الشعير نمايند و از غذا بر مزورات مرتب به عدس مقشر و اسفاناخ و كاهو و كاسنى مسلوق و مطيب و مانند آن اقتصار ورزند و گاهى در اين علت احتياج به فصد ماقين و منخرين و رگ زبر زبان افتد . و هرگاه قوت اطاعت كند به فصد اين همه باك نيست و ابن يسار امر مىكرد كه عدس و گشنيز خشك تخم بيرون كرده خوب جوش داده صاف نموده با سكنجبين بنوشند . و بعضى اطبا در ماشرا اين سفوف مىخورانند نشاسته كتيرا صمغ فارسى تخم خرفه تخم كاسنى مساوى سوده اندكى كافور آميخته به قدر واجب با سكنجبين بخورند و بعضى در اين سفوف مغز تخم خيار و مغز تخم بادرنگ افزوده قرص مىسازند و آن را قرص كافور مىنامند . [ ايلاقى و جرجانى ] ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه نزد ظهور ماشرا مبادرت به طلاى عصارات بارده چون عصارهء كاهو و عصى الراعى و حى العالم و نيلوفر و گشنيز تر و كاسنى و عنب الثعلب و تراشهء كدو و اسپغول و مانند آن سازند و استفراغ صفرا به آب انارين و طبيخ هليلهء زرد نمايند و حقنه‌هاى قويه آن را نافع بود و فصد نيز بعد تسكين حدت صفرا نافع باشد و عصارات مذكوره با موم روغن كه از موم سفيد و روغن گل سازند آميخته طلا سازند و در آخر اگر بر آن موضع شرط زنند صواب بود و ادويهء محلله كه در فلغمونى مذكور شد به كار برند و ماشرا كه به سبب بادى باشد و از قروح حادث شود آرد جو و آب گشنيز تر ضماد كنند و شروط زدن واجب بود خاصهً اگر ميل بسياهى كند يا صلب شود و از اطليه عصارهء نعناع به روغن گل و آب سداب با سركه و روغن گل و قيموليا يا سفيداب و سركه و روغن گل و مرداسنگ به آب برگ چقندر يا آب گندنا . و اگر آب هر دو يافته نشود و سداب و نعناع خشك